- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 20:37
دلم پیشش نهادم با لگد زد خیال و باورم را بُرد حَد زد به شلاق نگاهش بی بهانه به جای صد، کم و بیش ازدوصد زد 1393/4/7 دلم را این چنین دیوانه دیدی سر راهت میان خانه دیدی که پایت را نهادی روی نبضش؟ و آن بیچاره را آنجا دریدی! 1393/4/8                 Adblock test (Why?)
پلک چندُم - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 22:26
آسمان این درد را تکرار کردخاطر آزرده را بیمار کردکینه درشهر تعصب دَم گرفتخودکشی را وارد بازاکردمعدهء آشوب وعصیان بازهمکشتن یک قوم را نیشخوار کردخشک نشد چشمم ازان خونبارگیپلک چندُم، چشم را خونبار کردگرچه می دانم؛نمی دانم چه کس؟بی شرف،خرواره، پست این کار کرد1392/11/6 |+| نوشته شده توسط روح الله دانشیا...
دوچشمک دورتر - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 22:26
تمام سالهای بی شرف مُرد خیال خنده را از روی لب بُرد تمام ماه ها، خندیدو بگذشتدلِ بیچاره را، رنجید و بگذشتتمام روزها ،بد اختری کردبه رویم یک نگاه سرسری کرد نبارید قطره ی،ازحِس یاران فقط من ماندم و،اندوهِ باران خداماندست و من، با ا
تاویزبازو - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 22:26
به دریا می زنم دل، تا تورا دریاکنم اینکبه دست سرنوشت تلخ خود، یکجا کنم اینکازین کوچه به آن کوچه بیا، تاکه نفس دارمتورا تاویز بازوی تن فردا کنم اینکتورا خاطره بنویسم، غزل گویم تورا هردمتورا احساس پاک پامیرو بابا کنم اینکاگرآتشفشانم کرده نامت،هیچ باکی نیستتورا روح خیال آتش شب ها کنم اینک1392/7/6|+| نو...
چشمک های آسمان - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 22:26
چند روز است درخیال هردویت پرمی کشم بغض تلخ دوری را برکوچه و در می کشم می کنم ترسیم چشمان و نگاه ناز تان با دلم رخساره می سازم وبرسرمی کشم مژه ها و نبض تان را می شمارم بار بار هردو را یکجا نموده ازخدا سر می کشم ازنور مهتاب و چشمک های قلب آسمان روی ح
باغ سرخ خنده - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 22:26
چند روزی حس من؛دست خوش یک نامرد شد دل درون سینه پرپر گشته، پُر از درد شد بوسه زد بر قاش بی پروای دست روزگار شاخه پر بار خوشی بود؛ اما گرد شد گرم فردای پراز امید! ناگه پرشکست گشت بی بال ازجفا، بیچاره ماندوسردشد باغ سرخ خنده می بارید روی گونه ام پایی
حس باران - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 22:26
رخ نما، آخر چرا از دیده پنهان گشته یی؟ در کویر انتظارم حسِ باران گشته یی در نماز عشق می خوانم دعاهای فَرَج پس بیا الساعه! ورنه نا مسلمان گشته یی العجل ای منجی یی چشمان نا آرام من دل ربودی، همنوا با ناله ی جان گشته یی خشکی لب ها تلاوت می کند آیات تو