برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
خاطر آزرده را بیمار کرد
کینه درشهر تعصب دَم گرفت
خودکشی را وارد بازاکرد
معدهء آشوب وعصیان بازهم
کشتن یک قوم را نیشخوار کرد
خشک نشد چشمم ازان خونبارگی
پلک چندُم، چشم را خونبار کرد
گرچه می دانم؛نمی دانم چه کس؟
بی شرف،خرواره، پست این کار کرد
1392/11/6
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
به دست سرنوشت تلخ خود، یکجا کنم اینک
ازین کوچه به آن کوچه بیا، تاکه نفس دارم
تورا تاویز بازوی تن فردا کنم اینک
تورا خاطره بنویسم، غزل گویم تورا هردم
تورا احساس پاک پامیرو بابا کنم اینک
اگرآتشفشانم کرده نامت،هیچ باکی نیست
تورا روح خیال آتش شب ها کنم اینک
1392/7/6
برچسب: تاویزبازو,
نویسنده: اشکان رضوانی
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی