خاطر آزرده را بیمار کرد
کینه درشهر تعصب دَم گرفت
خودکشی را وارد بازاکرد
معدهء آشوب وعصیان بازهم
کشتن یک قوم را نیشخوار کرد
خشک نشد چشمم ازان خونبارگی
پلک چندُم، چشم را خونبار کرد
گرچه می دانم؛نمی دانم چه کس؟
بی شرف،خرواره، پست این کار کرد
1392/11/6
برچسب:
نویسنده: اشکان رضوانی